تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

    دیشب دردناکترین شب زندگیم بود.بقدری ضعیف شدم که کوچکترین حرف و خبر بد حالمو به حد مرگ خراب میکنه.خیلی گریه کردم ولی آروم نشدم.هیچ چی آرومم نمیکنه جز گذر زمان.دوست دارم بشه چند روز دیگه و حالم بهتر شده باشه.الان سرم درد میکنه،بغض گلومو گرفته،حوصله خودمم ندارم،چشام میسوزه،قلبم گرفته.از دنیا و زندگی ناامیدم.انگار دنیا سیاه شده.دل خوشیا کم شده.کاش میتونستم یه مدت برم یه جا که موبایلم انتن نده،خبری از اینترنت نباشه.دلم هوای جدید میخواد.خوشی میخواد،خنده میخواد.

    خدایا از ما چی میخوای؟؟ چه کار کنیم دست از سرمون برداری؟؟ دنیا ازین کثیف ترم میشه؟ غم بیشتر ازین میشه؟؟ میشه راحتمون بذاری؟؟ بذار به درد خودمون بمیریم..

    ناامید شدم ازت.اصلا نمیدونم هستی یانه؟ اگه هستی پس چرا بعضیا اینقدر بدبختن؟؟ اون بچه مظلوم چه گناهی کرده بدبخت بدنیا میاد؟؟ این شد عدالت؟؟ این شد محبت؟؟اگه فکر کنم نیستی اروم ترم..


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 2 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55465
  • تعداد مطالب :148662
  • بازدید امروز :520708
  • بازدید داخلی :18491
  • کاربران حاضر :147
  • رباتهای جستجوگر:690
  • همه حاضرین :837

تگ های برتر